لغت نامه دهخدا
صبح خند. [ ص ُ خ َ ] ( ص مرکب ) بشاش. خرم. شادان.آنکه خنده او در صفا ماننده صبح بود:
جهان روشن بروی صبح خندت
فلک در سایه سرو بلندت.نظامی.
صبح خند. [ ص ُ خ َ ] ( ص مرکب ) بشاش. خرم. شادان.آنکه خنده او در صفا ماننده صبح بود:
جهان روشن بروی صبح خندت
فلک در سایه سرو بلندت.نظامی.
( صفت ) آنکه خنده اش در صفا مانند صبح باشد خرم شادان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دو خنجر صبح خند آئینه فام او برهنه من هنوز اندر نیام
💡 چه خوش صحرا که شامش صبح خند است شبش کوتاه و روز او بلند است