شکسته بال
مترادفها
درمانده، ناتوان
متضادها
توانمند
لغت نامه دهخدا
شکسته بال. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) مرغی که بال وی شکسته باشد. ( ناظم الاطباء ). شکسته بازو. شکسته پر:
کآن مرغ شکسته بال چونست
کارش چه رسید و حال چونست.نظامی.شکسته بال تر از من میان مرغان نیست
دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است.حالتی.شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته
شکسته بسته من خوش نموده در نظرش.کلیم ( از آنندراج ).رجوع به شکسته بازو و شکسته پر شود. || پریشان خاطر و ملول و با ملالت. ( ناظم الاطباء ). کنایه ازفروتن و ناتوان و شکست خورده. ( یادداشت مؤلف ). رنج دیده. سختی دیده. که به رنج و سختی اندر باشد:
چرخا چه خواهی از من عور برهنه پای
دهرا چه جویی از من زار شکسته بال.؟- امثال:
احوال دل شکسته بالان دانی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. پرنده ای که بالش شکسته باشد.
۲. [مجاز] ضعیف، ناتوان.
۳. [مجاز] ملول، آزرده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - مرغی که بال او شکسته شده باشد ( به وسیله تیر و جز آن ). ۲ - ضعیف ناتوان.
جمله سازی با شکسته بال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ شکسته بال دل من که روز و شب پرواز در هوای رخ یار میکند
💡 کان مرغ شکسته بال چون است؟ کارش چه رسید و حال چون است؟
💡 جز این که رخنه آزادیش فروبندد قفس چه رحم به مرغ شکسته بال کند
💡 گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت که شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
💡 مور شکسته بال بشهد تو چون رسد کز طامعان درون و برون جوش می زند