شکرخیز

لغت نامه دهخدا

شکرخیز. [ ش َ ک َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) جایی که شکر خیزد و در آنجا شکر عمل آورند. ( ناظم الاطباء ). شکرستان. شکرزار. ( یادداشت مؤلف ). قریب به معنی شکرزار است. ( آنندراج ):
من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
کوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا.صائب تبریزی ( از آنندراج ).و رجوع به شکرزار و شکرستان شود.

فرهنگ عمید

۱. جایی که نیشکر می کارند و شکر بسیار می گیرند.
۲. جایی که شکر فراوان باشد.

جمله سازی با شکرخیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیر صحرای شکرخیز قناعت کردم چون شکر، مور در او جوش حلاوت می زد

💡 من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا کوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا

💡 گر لبت نیست شکرخیز بیا تا بچشم ورنه دندانت‌‌گهر باگهرش کن همسنگ

💡 از فتح باب ملک شکرخیز هند، شد شیرین دهان تیغ شهنشاه تاجدار

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز