شاه اخستان

لغت نامه دهخدا

شاه اخستان. [ هَِ اَ س ِ ] ( اِخ ) ابن خاقان اکبر ابوالهیجاء فخرالدین منوچهربن فریدون شروانشاه:
خلعت انصاف می دوزد کمر
خدمت شاه اخستان کرد آفتاب.خاقانی.لشروان شاه آخستان یمن
تری سعد السعود علی النواحی.خاقانی.رجوع به اخستان شود.

فرهنگ فارسی

ابن خاقان اکبر ابوالهیجائ فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه.

جمله سازی با شاه اخستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوئی اندر بر حمایل چرخ را خنجر شاه اخستان بنمود صبح

💡 روز و شب را ز آشتی با یکدگر دولت شاه اخستان آمیخته

💡 اگر شد سهی سرو شاه اخستان تو سرسبز بادی دراین گلستان

💡 دفع این طوفان بادی را سبب دولت شاه اخستان دانسته‌اند

💡 از حجاب غیب چون ماه از غمام نصرت شاه اخستان آمد برون

💡 در زحل گوئی شعاع آفتاب از کف شاه اخستان پوشیده‌اند