لغت نامه دهخدا
شاخ و شانه. [ خ ُ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ظاهراً قسمی از آلات موسیقی بوده است:
اسباب معاشرت مهیا
از لوح و کمانه و چغانه
طنبور و کتاب و نرد و شطرنج
چنگ ودف و نای و شاخ و شانه.انوری.و رجوع به شاخشانه شود.
شاخ و شانه. [ خ ُ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ظاهراً قسمی از آلات موسیقی بوده است:
اسباب معاشرت مهیا
از لوح و کمانه و چغانه
طنبور و کتاب و نرد و شطرنج
چنگ ودف و نای و شاخ و شانه.انوری.و رجوع به شاخشانه شود.
۱ - شاخ گاو یا گوسفند و شانه ( وسیله گدایی ). ۲ - تخویف تهدید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای رهیده بشاخ و شانه من بمن خسته شاخ و شانه مزن