شاخ نرگس
لغت نامه دهخدا
شاخ نرگس. [ خ ِ ن َ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از محبوب نرگس چشم:
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش دیده نر گسدان کنند.حافظ.
فرهنگ فارسی
کنایه از محبوب نرگس چشم
جمله سازی با شاخ نرگس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شد آشفته چون شاخ نرگس شکست چه کوری که افتد عصایش ز دست
💡 برندارد شاخ نرگس از حجاب حسن او با کمال شوخچشمی آستین از چشم پاک
💡 با عیان صلح از بیان چون شاخ نرگس کرده ایم کاسه دریوزه ما دیده مخمور ماست
💡 سوسن آزاد و شاخ نرگس بیمار جفت نرگس خوشبوی و شاخ سوسن آزاد یار
💡 دستم پیالهگیرتر از شاخ نرگس است درد خمار را به ازین کس دوا نکرد
💡 فندق او بر شقایقکرده سنبل ساخ شاخ نرگس او بر سمن باریده مروارید تر
💡 در میان باغچههای زیبای این شهر، گلهای زرد و سفید شاخ نرگس با نسیم ملایم صبحگاهی به رقص درآمده و چشم هر بینندهای را به زیبایی مینوازند.
💡 شاعر در اشعار خود بارها از زیبایی خیرهکننده شاخ نرگس و رایحه دلانگیز آن برای توصیف فصل بهار و تجدید حیات طبیعت در گلستان استفاده کرده است.
💡 با آمدن فصل زمستان و اواخر آن، شکوفههای کوچک شاخ نرگس در میان خاک مرطوب نمایان میشوند تا نوید دهنده پایان سرما و آغاز بهار باشند.