سر کردن

این کلمه در متون فارسی یک فعل مرکب با کاربردهای معنایی گوناگون است که بسته به بافت جمله، مفاهیم متفاوتی را بیان می‌کند و در منابع لغوی نیز گستره معنایی وسیعی برای آن ذکر شده است. در معنای نخست، «سر کردن» به مفهوم آغاز کردن و شروع نمودن یک کار، سخن، روایت، شکایت یا حتی گریه و ناله به کار می‌رود و در این حالت با «سر دادن» نیز هم‌معنا دانسته می‌شود. در کاربردی دیگر، این واژه به معنای پرداختن به سخن گفتن یا وارد شدن در یک گفت‌وگو و حدیث است و بیشتر در متون ادبی برای بیان شروع کلام یا روایت دیده می‌شود. از سوی دیگر، «سر کردن» در معنای معاشرت و تعامل نیز به کار می‌رود و به مفهوم سازگاری، مدارا و همراهی با دیگران در زندگی روزمره اشاره دارد. در این کاربرد، وقتی گفته می‌شود فردی با کسی «سر می‌کند»، منظور آن است که با او کنار می‌آید و زندگی یا ارتباطی همراه با تحمل و سازگاری دارد. یکی دیگر از معانی مهم این واژه، زیستن و گذران عمر است که در آن «سر کردن» به مفهوم زندگی کردن و طی کردن دوران زندگی به کار می‌رود. در متون کلاسیک، این واژه همچنین برای بیان گذراندن زمان یا طی کردن یک مسیر یا دوره خاص نیز استفاده شده و بار معنایی «سپری کردن» دارد. در حوزه پزشکی و توصیفی نیز «سر کردن» برای دمل یا زخم به کار می‌رفته و به معنای رسیدن آن به مرحله ترکیدن و خروج چرک و عفونت است. این گستره معنایی نشان می‌دهد که این کلمه واژه‌ای چندوجهی است که هم در زبان روزمره و هم در ادبیات کهن کاربردهای متنوع و عمیقی دارد. در نتیجه، این فعل بسته به زمینه استفاده می‌تواند به معنای آغاز کردن، مدارا کردن، زندگی کردن یا حتی بهبود و گشوده شدن یک زخم تفسیر شود.

لغت نامه دهخدا

سر کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شروع کردن. ( غیاث ). شروع کردن فسانه و حدیث و سخن و شیون و گریه و شکوه و راه و مانند آن. ( آنندراج ). آغاز کردن. سر دادن:
مانمی فهمیم آهنگی خدا را مطربان
هر رهی نزدیک تر باشد به مستی سر کنید.کلیم ( از آنندراج ).سفله را با خود طرف کردن طریق عقل نیست
زینهار از ناکسان صائب شکایت سر مکن.صائب.شکوه از خست ارباب دغل سر نکنی
گنج نبود هنر این طایفه را در اعداد.صائب ( از آنندراج ). || صحبت داشتن. || سر بردن باکسی. سازگاری کردن. ( آنندراج ):
سال و مه خوب است با هم دوستداران سر کنید
زندگی چون روز و شب از عمر یکدیگر کنید.محسن تأثیر ( از آنندراج ).پیوسته نقش هستی او را گرفته ایم
با هرکه همچو آینه سر کرده ایم ما.ملا مفید بلخی ( ازآنندراج ). || معاش نمودن. ( غیاث ) ( آنندراج ). زندگی کردن. زیستن. بسر بردن:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند.عرفی.به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا
در ترازوی مکافات برابر باشد.صائب.گر چنین سر میکند با خاکساران روزگار
گرد غربت سرمه چشم وطن خواهد شدن.میرنجات ( از آنندراج ).سلیم در چمنی مشکل است سر کردن
که ناله ای نتوانی ز دل بلند کشی.سلیم ( از آنندراج ).با بدان سر مکن که بد گردی.؟ ( از جامعالتمثیل ). || سلوک کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). طی کردن. گذراندن: عمر خود را در جستجوی حق سر کردم. ( سعدی ). || سر کردن دمل؛ اِقران. ( صراح اللغة ). سر باز کردن آن. نزدیک آمدن آنکه دمل سر کند. روان شدن ریم وچرک از قرحه. منفجر شدن: و پس اگر ریش گردد و سر کند و ریم کند و امید به سلامت پدید آید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و هرگاه که پخته شود و سر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). خراج که ماده آن سخت گرم بود...زودتر پخته شود و زود سر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).و اگر سر کند و پالودن گیرد بهاءالعسل و کشکاب با انگبین مضمضه می کنند تا بشوید و پاک کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
حذر کن ز درد درونهای ریش
که ریش درون عاقبت سرکند.سعدی.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) ۱ - مدارا کردن، با کسی ساختن. ۲ - شروع کر دن.

فرهنگ فارسی

شروع کردن. شروع کردن فسانه و حدیث و سخن و شیون و گریه و شکوه و راه و مانند آن. یا صحبت داشتن.
شروع کردن، آغازکردن، سخن وافسانه یاگریه، ناله، بسربردن، باکسی ساختن وبسربردن، مدارانمودن
( مصدر ) به سر بردن ساختن با کسی: ده سال با شوهرش سر کرد و صداش در نیامد.

جمله سازی با سر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در میان خلق از اسباب تعلق چاره نیست ترک سر کردن بود آسانتر از ترک کلاه

💡 خرد مشمر جرم را کز زخم نیش پشگان کار فیل کوه پیکر خاک بر سر کردن است

💡 منزل آسایش من خاک بر سر کردن است سیل بی زورم جدا از بحر عمان مانده ام

💡 در جهاد نفس من کردستم این کارای پسر ترک سر کردن سبق گیرد ز مغفر داشتن

💡 ما را چو سیل خاک به سر کردن است و بس تا آن زمان که دست به دریا نمی‌رسد