ستیره
مترادفها
پرده، حجاب
لغت نامه دهخدا
ستیره. [س َ رَ / رِ ] ( از ع، ص ) مستور. پوشیده:
سخت زیبا لیک هم یک چیز هست
کآن ستیره دختر حلواگر است.( مثنوی ).
ستیره. [ س َ رَ / رِ ] ( اِ ) پنج انگشت.نباتی است. ( مهذب الاسماء ). رجوع به پنج انگشت شود.
فرهنگ عمید
۱. = سَتیر
۲. زن پوشیده و پاک دامن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مونث ستیر.
پنج انگشت. نباتی است
جمله سازی با ستیره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای ستیره هیچ تو بر خاستی خویشتن را بهر کور آراستی
💡 سخت زیبا لیک هم یک چیز هست کان ستیره دختر حلواگرست