لغت نامه دهخدا
خاثر. [ ث ِ] ( ع ص ) ستبر ( شیر ). ( مهذب الاسماء ). ثخن و اشتد فهوخاثر. ( اقرب الموارد ). خفته، کلچیده، بسته ( شیر ).
خاثر. [ ث ِ] ( ع ص ) ستبر ( شیر ). ( مهذب الاسماء ). ثخن و اشتد فهوخاثر. ( اقرب الموارد ). خفته، کلچیده، بسته ( شیر ).
(ثِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بسته، دلمه شده. ۲ - شوریده دل. ۳ - تباه عقل گشته.
شیر ستبر. ثخن و اشتد فهو خاثر
بسته، دلمه شده.
شوریده دل.
تباه عقل گشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کانون موسیقی مدینه یکی از کانونهای معتبر موسیقی حجاز پس از کانون موسیقی مکه به شمار میآید. هنرمندان معروفی از قبیل سائب خاثر، طویس، معبد (موسیقیدان)، جمیله و یونس دبیر و غیره در این کانون فعالیت داشتهاند. خوانندگان و نوازندگان مدینه که برخی از ایشان در آغاز دوران عباسی به عراق آمدهاند و آهنگسازی برای ترانههای عربی بر پایه آوازهای ایرانی کردهاند، بسیارند.
💡 سائب خاثر شاگردان بسیاری تربیت کرد و تربیت شدگان و و دیگر استادان موسیقی ایرانی در کشورهای عربی آواز را بدون انحراف از اصول ایرانی آن در میان عرب رواج دادند و برخی از خوانندگان نامی عرب نیز شاگرد او بودهاند، مانند: عزة المیلاء.
💡 سائب خاثر (درگذشته ۶۸۳) موسیقیدان ایرانی تأثیرگذاری در اوایل خلافت اموی (۶۶۱–۷۵۰) بود. سائب فردی آزاد (مولیٰ) بود، و در معرفی موسیقی به شهر مدینه نقشی اساسی داشت. او در نبرد حره کشته شد.