ساغر زده
مترادفها
مست، مدهوش
متضادها
هوشیار
لغت نامه دهخدا
ساغرزده. [ غ َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شراب زده. شراب خورده.می زده. باده نوشیده. قدح پیموده. رجوع به ساغر شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) شراب زده می خورده.
جمله سازی با ساغر زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زده جام غضب آن غمزه مگر غمزدهای طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
💡 چه غم از کشمکش گردش دوران دارد هر که با چشم تو ساغر زده دورانی چند
💡 گر بی تو به بزم عیش ساغر زده ام صد غوطه به خون دیده تر زده ام
💡 لاله ساغر زده بر سنگ و لب از می شسته شاه عادل مگر این سد شریعت بسته
💡 گرچه زاهد نیم، آداب وضو می دانم شسته ام دست ز سجاده و ساغر زده ام
💡 مدد حسن تو امروز فزونست مگر؟ دوش در بزم ملک نصفی و ساغر زده ای