ساز کار

مترادف‌ها

ساز و کار، روش، شیوه

لغت نامه دهخدا

ساز کار. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آلت کار. آلات اهل صنایع. ( شعوری ج 2 ورق 59 ). آلت طرب و ساز آلت کار و صنعت. ( ناظم الاطباء ). دست افزار. || سامان و درستی و نظم و سلامت کار:
گر ز پی ساز کار، در الف آز
سین سلامت فزودمی چه غمستی ؟خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 805 ).|| عرصه. عدة. ( ترجمان القرآن ). ساختگی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) هم آهنگ هم آواز.

جمله سازی با ساز کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر ز پی ساز کار در الف آز سین سلامت فزودمی چه غمستی

💡 کارم زتو البته نمی گیرد ساز کار من بیچاره حدیثی است دراز

💡 ببد شاه چندی بر آن رزمگاه بدان تا کند ساز کار سپاه

💡 وز آن پس بدو گفت بر ساز کار که باید شدن سوی ایران دیار

💡 کردم بهوس عمارتی اندر دل وز آلت و ساز کار بودم غافل

💡 چو بینی بدان، کآمدم با سپاه تو بر ساز کار و برآرای گاه

💡 برای درک دقیق ساز کار این دستگاه پیچیده، شما باید ابتدا دفترچه راهنما را با دقت مطالعه کرده و مراحل را قدم به قدم اجرا کنید.

💡 هر سیستم سیاسی و اجتماعی دارای یک ساز کار خاص است که باعث می‌شود تعاملات بین افراد و نهادها به شکلی منظم انجام شود.

💡 مهندسان تلاش زیادی کردند تا ساز کار موتور جدید را به گونه‌ای طراحی کنند که کمترین میزان مصرف سوخت را در طول مسیر داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران