زجر دادن

مترادف‌ها

شکنجه دادن، عذاب دادن، آزار دادن

متضادها

تسکین دادن، آرام کردن، لذت دادن

لغت نامه دهخدا

زجر دادن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب )شکنجه دادن. آزار کردن. ایذاء. کتک زدن و زجر کردن.رجوع به زجر، زجرکش، زجر کشیدن و زجرکش کردن شود.

فرهنگ فارسی

شکنجه دادن کتک ردن

جمله سازی با زجر دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بلی: اگر نفس به مرتبه سرکشی رسیده باشد و به هیچ گونه اطاعت ننماید، و رام کردن آن به زجر دادن به گرسنگی بسیار، موقوف باشد، چاره از آن نیست.

💡 ظالم در طول سال‌ها با اعمال بی‌رحمانه خود، باعث زجر دادن بی وقفه مردم بی‌گناه در آن منطقه جنگ‌زده و ویران شد.

💡 او با صحبت‌های گزنده و تلخ خود، باعث زجر دادن روحی شد که به دنبال آرامش و صلح در زندگی بود.

💡 هیچ انسانی نباید با اعمال خود باعث زجر دادن دیگران شود، زیرا این رفتار با تمام اصول اخلاقی و انسانی در تضاد است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران