لغت نامه دهخدا
زحمتی. [ زَ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به زحمت. ( ناظم الاطباء ).
زحمتی. [ زَ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به زحمت. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر باد زحمتی گر بود کردم بر تو آسان خیر باد
💡 صحبت من زحمتی شد بهر این بیدانشان صحبت دانا بلی از بهر نادان زحمتی است
💡 گر ندیدی زحمتی از خار مژگان پای دوست دیده مفرش کردمی در راه تا وا بگذرد
💡 گفتم ای مه پنج شش سال است کاندرملک فارس زحمتی بینم که دید ازهفتخوان اسفندیار
💡 چون شمع زحمتی که به شبگیر میکشم از داغ پنبه میکشم و دیر میکشم