راهگذری

مترادف‌ها

گذرگاه، مسیر، راه

لغت نامه دهخدا

راهگذری. [ گ ُ ذَ ] ( حامص مرکب ) عمل راهگذر. || ( ص نسبی، اِ مرکب ) عابر. عابرسبیل. راهرو. ( یادداشت مؤلف ). رهگذری: [راهداران ] هر چه میخواستند از راهگذریان می ستدند وکاروان را ببهانه ای... موقوف میگردانیدند. ( تاریخ غازانی ص 289 ). || ابن سبیل. ( دهار ). سائله.( یادداشت مؤلف ). || مسافر: عمر از بیت المال هر روز اشتری بکشتی و به مزگت اندر، خوان بنهادی و درویشان و غریبان و راهگذریان را همی دادی. ( ترجمه تاریخ طبری ). همچنان مهمانسرای است سبیل بر راهگذریان تا زاد راه گیرند. ( کیمیای سعادت ).

جمله سازی با راهگذری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی‌ حَقَّهُ» حق خویشاوند از مال خود او را ده، «وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ» و درویش را و راهگذری را، «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً (۲۶)» و مال خویش بیهوده ضایع مکن ضایع کردنی.

💡 بخش اعظم رود عاصی قابل کشتیرانی نیست اما برای آبیاری، به‌ویژه بین حمص و حماه، اهمیت دارد و دره آن راهگذری شمالی جنوبی را به‌وجود آورده‌است.

💡 معمار ساختمان با طراحی یک راهگذری وسیع و زیبا، سعی کرد تا جریان حرکت افراد را در طبقات مختلف برج به راحتی مدیریت کند.

💡 در طول بازدید از موزه قدیمی، گردشگران از میان راهگذری باریک و تاریک عبور می‌کردند تا به بخش‌های اصلی نمایشگاه برسند.

💡 طراحی یک راهگذری مدرن و روشن در مرکز مجتمع تجاری، باعث شده است که مشتریان با لذت بیشتری در فروشگاه‌ها قدم بزنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران