لغت نامه دهخدا
ره گشودن. [ رَه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ره گشادن. راه گشودن. راه گشادن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
ره گشودن. [ رَه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ره گشادن. راه گشودن. راه گشادن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
ره گشادن. راه گشودن. راه گشادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عالمیکهگلت مست جلوهپیماییست گشودن مژه جام شراب میگردد
💡 دهد گشودن لب انفعال نادان را که هست خانه مفلس ز فتح باب خجل
💡 از لب بیجا گشودن بسته گردد راه رزق شد دهانش بسته تاشد صاحب دندان صدف
💡 دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن این خانه بال و پر داشت در رهن در گشودن
💡 شهان را چشم بر عالم گشودن عیب میباشد بیاموزند کاش از باز خود، صاحبکلاهی را
💡 سپس براى گشودن نماز و بيرون رفتن از آن، در خاطر خود ارواح طيبه انبياء و ائمهمعصومين و ملائكه و جميع مؤمنين و كليه اهل طاعت موجود در آسمانها و زمين را خطور داده وآنان را مخاطب قرار دهد و گويد: