لغت نامه دهخدا
زامر. [ م ِ ] ( ع ص ) نوازنده نی. ( لسان العرب از اصمعی ) ( البستان ).
زامر. [ م ِ ] ( ع ص ) نوازنده نی. ( لسان العرب از اصمعی ) ( البستان ).
( اسم ) نوازنده نی نای زن. توضیح: لغویان عرب [[ زمار ]] را بدین معنی آوردهاند و استعمال [[ زامر ]] رانفی کردهاند.
نوازنده نی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمده زامر تو آب جانب بستان به سر رفته به حکم تو سرو سوی چمن راست پا
💡 کرا زامر ملک اندر آرام نیست مبارک تر از نام او نام نیست
💡 مقصود زامر کن فکان هستی تست بی فایده روزگار از دست مده
💡 زهرا که زامر حق پی تعیین جفت او در شب نمود زهره به کاخ علی نزول
💡 کور بود و جان آدم را ندید پس زامر اسجدوا گردن کشید
💡 من چه گویم درنیاید در شمار هرچه باشد هست زامر کردگار