روان گیر

لغت نامه دهخدا

روان گیر. [ رَ ] ( نف مرکب ) روان گیرنده. گیرنده روان. آنکه یا آنچه روان را بستاند. آنکه یا آنچه روح از تن جدا کند. روانستان. جانستان:
چه گویی دایه زین پیک روان گیر
که ناگه بردلم زد ناوک تیر.( ویس و رامین ).هنوز افتاده بد شاه جهانگیر
که خوک او را بزد یشک روان گیر.( ویس و رامین ).

فرهنگ عمید

آن که یا آنچه سبب مرگ می شود، گیرندۀ روان، جان ستان.

فرهنگ فارسی

روان گیرنده گیرنده روان روانستان

جمله سازی با روان گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دست عشق روان گیر جام جمشیدی به پای عقل درافکن کمند بهرامی

💡 دامن فرد روان گیر اگر حق طلبی به صدای جرس قافله از راه مرو

💡 دامن گره افکنده بدامن همه هم پشت هر روز روان گیر بدوشان چو گدایان

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز