زبان زدن
مترادفها
سخن گفتن، حرف زدن، نام بردن، ذکر کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
زبان زدن. [ زَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از حرف زدن و سخن گفتن باشد. ( فرهنگ رشیدی ). کنایه از سخن گفتن باشد. ( آنندراج ):
اگر خواهی سخن گویی سخن بشنو سخن بشنو
زبان آنکس تواند زد که اول گوش گردد او.نخشبی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - با زبان چشیدن ( طعامی را ) ۲ - ( مصدر ) سخن گفتن حرف زدن.
کنایه از حرف زدن و سخن گفتن باشد
جمله سازی با زبان زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زو هیگینز – فاحشهای در فاحشه خانهٔ بلا کوهن. زو بیپروا و در زخم زبان زدن استاد است.
💡 هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن من به چنین عقوبتی تا به سحر کجا کشم؟
💡 در محیطهای کاری حرفهای، زبان زدن درباره اشتباهات دیگران یا مسخره کردن همکاران، میتواند باعث ایجاد تنشهای شدید و از بین رفتن اعتماد میان اعضای تیم شود.
💡 او همیشه سعی میکرد با مدیریت خشم خود، از زبان زدن و کلمات تند در هنگام بحثهای داغ، جلوگیری کند تا احترام خود را نزد دیگران حفظ نماید.
💡 برخی افراد برای جلب توجه یا تخلیه هیجانات خود، به زبان زدن درباره مسائل خصوصی دیگران روی میآورند که این رفتار از نظر اخلاقی کاملاً ناپسند است.