زبان بندی

لغت نامه دهخدا

زبان بندی. [ زَ بام ْ ب َ ] ( حامص مرکب ) اظهار و بیان گواهان بقید قلم درآوردن. ( آنندراج ). شهادت شاهد. || افسونگری. ( ناظم الاطباء ). عملی که جادویان و دعانویسان ادعا کنند که دشمنان را از گفتارهای بد نزد پادشاه یا شوهر و غیره بازدارد. عمل سحری که دشمنان را از غیبت و بدگویی کسی بازدارد. || زبان بند شدن.

جمله سازی با زبان بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در قیامت هم نخواهم از عتابش شکوه کرد زین زبان بندی که کرد آن چین پیشانی مرا

💡 گرفتم رای پیوندی نداری به عشوه هم زبان بندی نداری

💡 چنین که می کند از مثل خود زبان بندی سزد که منشی او را لقب شود ساحر