لغت نامه دهخدا
زانگه. [ گ َهَْ ] ( مرکب از ز ( مخفف از ) + آن + گه ( مخفف گاه ) مخفف زانگاه است. ( آنندراج ).از آن وقت و پس از آن و از آن گاه. ( ناظم الاطباء ).
زانگه. [ گ َهَْ ] ( مرکب از ز ( مخفف از ) + آن + گه ( مخفف گاه ) مخفف زانگاه است. ( آنندراج ).از آن وقت و پس از آن و از آن گاه. ( ناظم الاطباء ).
مخفف ز آنگاه است از آن وقت و پس از آن و از آنگاه
زانگه (استان وارمی ماسوری). زانگه ( به لهستانی: Zanie ) یک روستا در لهستان است که در گمینا کالینووو واقع شده است. زانگه ۱۴۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خدمت و قار تو استادگی نمود زانگه که کوهسار گره بر کمر فکند
💡 روزی به لطف اگر سگ کویم لقب نهد زانگه مرا همیشه بس این افتخار ازو
💡 باسایه تودر عجبم زانگه گاه گاه مه راسیاه پوش کند سایه تراب
💡 گردون مرا خطاب خداوند می کند زانگه که شاه بنده ی خویشم خطاب کرد
💡 چرخ از هلال غاشیه بر دوش میکشد زانگه که گشت همّت تو بر فلک سوار
💡 خاقانیا به کعبه قسم یاد کن که من زانگه که کعبهوار در این سبز پردهام