لغت نامه دهخدا
زاغ سفید. [ غ ِ س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به زاج سفید و زاگ سفید شود.
زاغ سفید. [ غ ِ س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به زاج سفید و زاگ سفید شود.
زاج سفید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سم و گیلی به اولدتاون میرسند و سم برای استاد شدن به سالن سیتادل میرود. از آنجا که سیتادل از مرگ جیور مورمونت و استاد ایمون ناآگاه هست از سم میخواهد که منتظر استاد ارشد باشد. در همین حین به اجازهٔ رفتن به کتابخانهٔ بزرگ سیتادل داده میشود. پس از آن سیتادل تعداد بیشماری زاغ سفید را در هفت پادشاهی آزاد میکند که خبر فرارسیدن زمستان را بدهند.