لغت نامه دهخدا
زارم. [ رِ ] ( اِخ ) دیهی است از دهستان چالان چولان شهرستان بروجرد در 15هزارگزی جنوب باختری بروجرد و 26500 گزی خاور راه بروجرد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
زارم. [ رِ ] ( اِخ ) دیهی است از دهستان چالان چولان شهرستان بروجرد در 15هزارگزی جنوب باختری بروجرد و 26500 گزی خاور راه بروجرد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
دیهیست از دهستان چالان چولان شهرستان بروجرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم زارم را مطیع نفس بی پروا مکن بر سرم ویران مگردان خار دیوار مرا
💡 بَود بگاه صبوحی در آرزوی جمالت نوای ناله ی زارم ادای نغمه ی زیرم
💡 از تماشای درون بزم زارم بی نصیب رخصت نظاره گاهی از برونم داده اند
💡 اگرچه داد ز کشتن مرا امان چشمت بلای هجر تو رحمی نکرد و زارم کشت
💡 دلربائی از برت یا رب برد دل بی خبر وز منوحال دل زارم خبر دارت کند
💡 چه روی داده ندانم که نگسلد فیّاض ز تار نالة زارم نوای ساز امشب