روبه راه

مترادف‌ها

سامان یافته، منظم، درست، مرتب

متضادها

روبه ویرانی، پریشان، ناکام، خراب، بی‌نظم

فرهنگ معین

(بِ ) (ص مر. ) آماده، مهیا.

فرهنگ عمید

۱. منظم و مرتب، درست.
۲. آماده برای کار، آماده، مهیا.
* روبه راه شدن: (مصدر لازم ) [عامیانه، مجاز]
۱. آمادۀ سفر شدن.
۲. آمادۀ کار شدن.
۳. راست آمدن کار، سروسامان یافتن کار.
* روبه راه کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه، مجاز]
۱. آماده کردن.
۲. درست کردن و سر وسامان دادن به کاری یا چیزی.

جمله سازی با روبه راه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فریب وعده این خشک طینتان نخوری که تشنه ات ز سرچشمه روبه راه کنند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران