رستگی

لغت نامه دهخدا

رستگی. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( حامص )خلاص. شفا. رهایی. حالت و چگونگی رَسته. رستگاری. فردوسی در احوال زن سام گوید: در وقت بچه زادن و چاک کردن شکم او و انداختن دوا به حکم سیمرغ:
بسای و بیالا بر آن خستگیش
ببینی هم اندر زمان رستگیش.فردوسی ( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 1 ).
رستگی. [ رُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی رُسته. روییدگی. روییدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رُستن شود.

فرهنگ عمید

رهایی، نجات.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی رسته به معنی روییدگی روییدن.

جمله سازی با رستگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کَلَّا کلّا کلّا، نشاید نشاید نشاید، از جستن راه رستگی مشغول بودن، نشاید نه نه نه.

💡 نه گمان رستگی دارم نه امید خلاص سخت در تشویش و محکم در بلا افتاده‌ام

💡 باری اکنون که به فر پای بوست دست رس نیست و از پاس راه بانان مرا بدان گلشن و ترا بدین گلخن بار از پیش و پس نه، در خورد توانائی نامه نگاری را که کاردانان نیم دیدار نهاده اند، سال و ماهی خامه و شست رنجه فرمای و روان دردمندان را که در پنجه پولاد مشتی های ناکامی شکنجه اندیش است، به نوید پیوستگی اگر چه گزاف باشد رستگی بخش.

💡 دگر تمییز هر ترکی ز درویش که این از رستگی بد یا ز تشویش

💡 بشکن و بفکن هرآنچه اسفل و اعلی خواهی اگر رستگی به نشئه اخری

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز