راه پویان
مترادفها
مسافران، رهروان، کوچکنندگان
متضادها
ساکن، مستقر
لغت نامه دهخدا
راه پویان. ( نف مرکب، ق مرکب ) راه پوینده. || شتابان و بتعجیل و معجلا. ( ناظم الاطباء ). چابک.
فرهنگ فارسی
راه پوینده. شتابان و بتعجیل و معجلا
جمله سازی با راه پویان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوی شهر ایران نهادند روی همه راه پویان و دل کینهجوی
💡 فگندم سوی راه پویان نوند بدین آگهی پیش شاه بلند