لغت نامه دهخدا
رامش افزای. [ م ِ اَ ] ( نف مرکب ) مخفف رامش افزاینده. افزاینده رامش. فزاینده شادی و طرب. افزاینده شادی و خوشی. شادی افزاینده:
زن خوب رخ رامش افزای بس
که زن باشد از درد فریادرس.فردوسی.
رامش افزای. [ م ِ اَ ] ( نف مرکب ) مخفف رامش افزاینده. افزاینده رامش. فزاینده شادی و طرب. افزاینده شادی و خوشی. شادی افزاینده:
زن خوب رخ رامش افزای بس
که زن باشد از درد فریادرس.فردوسی.
مخفف رامش افزاینده. افزایند. رامش.
💡 ای شاه چو بیند آسمان رای تو را وین طبع لطیف رامش افزای تو را
💡 بدو گفت کای رامش افزای مرد دلم را سخنهای تو خیره کرد
💡 مرا نخچیر باشد رامش افزای و لیکن راه نتوان کرد بی پای