راست دیدن

لغت نامه دهخدا

راست دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) مستقیم دیدن. بر استقامت دیدن. مقابل نادرست و کژدیدن:
توانی بر او کار بستن فریب
که نادان همه راست بیند وریب.ابوشکور بلخی.چشم چپ خویشتن بر آرم
تا دیده نبیندت بجز راست.سعدی.|| درست دیدن. حقیقت دیدن. بر صواب دیدن.

فرهنگ فارسی

مستقیم دیدن. بر استقامت دیدن

جمله سازی با راست دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی‌ (۱۷) چشم کژ نشد و از راست دیدن در نگذشت.

💡 غرض باشد شفقت راست دیدن جهان انسان که حق آراست دیدن