راست ایستاده

مترادف‌ها

مستقیم، عمودی

متضادها

نشسته، خمیده، خوابیده

لغت نامه دهخدا

راست ایستاده. [ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) مستقیم. آخته. برپای. قد برافراشته. || منظم. انتظام یافته. سامان یافته. درست شده: تا فرزندان من بنده و هر که دارد پیش خداوند زاده بایستد که آن کاری است راست ایستاده و بنهاده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 57 ). این پادشاه حلیم و کریم و بزرگ است اما چنانکه بروی کار دیدم این گروهی مردم که گرد وی درآمده اند هر یکی وزیری ایستاده و وی نیز سخن می شنود و بدان کار می کند این کار راست ایستاده را تباه خواهند کرد. ( تاریخ بیهقی ص 79 ).

فرهنگ فارسی

مستقیم آخته یا منظم

جمله سازی با راست ایستاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و آنگاه همه را بر صراط گذر فرمایند و صراط باریکتر از موی و تیزتر از شمشیر بود هرکه در این عالم بر صراط مستقیم راست ایستاده باشد، به آسانی بر آن صراط بگذرد و هرکه راه راست نداشته باشد، بر صراط راه نیابد و به دوزخ افتد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران