دویی

لغت نامه دهخدا

دویی. [ دُ ] ( حامص ) اثنینیت.دوی. دو بودن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دوی شود.

فرهنگ عمید

دوتا بودن، جدایی و دوگانگی: یعنی چو من و تویی نداریم / بِه گر ز رقم دویی نداریم (نظامی۳: ۵۰۵ ).

فرهنگ فارسی

دوتابودن، جدایی ودوگانگی، ضدیگانگی
۱ - دوتا بودن دوگانگی. ۲ - دو جهتی اختلاف.

جمله سازی با دویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیدل ز دویی چاره محال است درین بزم پرداز تو هم آینه چندان که نقابست

💡 اگرچه نقش دویی نیست در قلمرو حسن نظر به زلف و خط از روی یار، بی ادبی است

💡 در آن مقطع علی کفاشیان و مدیریت فدراسیون فوتبال در آستانۀ انتخابات ریاست، اقدام به واگذاری سهمیۀ تیم‌های لیگ دویی به هیئت‌های فوتبال استان‌ها و شهرستان‌های مختلف فوتبال کشور کرد که با انتقاد شدید رسانه‌ها همراه شد.

💡 نی به ‌هستی محو شد شور دویی نی در عدم هرکجا رفتیم بیدل خانه در بازار بود

💡 با توجه به عدم شرکت کارون اروند خرمشهر در لیگ ۱۴۰۰-۱۳۹۹ امتیاز لیگ دویی داماش گیلان هم از دست رفته و این تیم در فصل ۱۴۰۰-۱۳۹۹ در هیچ لیگی حاضر نشد و از این تیم فقط پروانه ای به نام داماش گیلانیان بر جای ماند

💡 قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست هر که دویی در میان دید یکی را دو دید

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز