خوش معاملگی

مترادف‌ها

خوش‌معامله، خوش‌رفتار

متضادها

بد معاملگی

لغت نامه دهخدا

خوش معاملگی. [ خوَش ْ / خُش ْ م ُ م َ / م ِ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) داد و ستد بطور راستی و صداقت و بدون تقلب. ( ناظم الاطباء ). پاکی در معامله. خوش سودائی. خوش حسابی.

فرهنگ عمید

خوش معامله بودن.

فرهنگ فارسی

داد و ستد بطور راستی و صداقت و بدون تقلب خوش حسابی.

جمله سازی با خوش معاملگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ستم فروش درآ، در زمانه، باک مدار که خوش معاملگی بیشتر زمانه کند

💡 بستان ز خلق خام و بده پخته در عوض سر گرم خوش معاملگی چون تنور باش

💡 او به دلیل اینکه در تمامی مذاکرات تجاری بسیار خوش معاملگی است، توانست قراردادهای بسیار بزرگی را با کمترین میزان ضرر برای شرکت خود امضا کند.

💡 این تاجر قدیمی در بازار بزرگ شهر به دلیل خوش معاملگی و برخورد بسیار مودبانه با مشتریان، همواره بیشترین میزان فروش را داشت.

💡 اگر می‌خواهی در دنیای پررقابت تجارت امروز موفق شوی، باید یاد بگیری که چگونه با افرادی خوش معاملگی برخورد کنی تا روابط پایدار بسازی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران