دام کشیدن

مترادف‌ها

تله گذاشتن، دام گذاشتن، فریب دادن

متضادها

رها کردن، آزاد کردن

لغت نامه دهخدا

دام کشیدن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دام نهادن. دام گستردن. تله نهادن. دام نهادن. ( از غیاث اللغات ذیل دام ). || برداشتن دام. || نجات بخشیدن گرفتاری را.

فرهنگ فارسی

دام نهادن

جمله سازی با دام کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق کشد سلسله بر استخوان رسم بود دام کشیدن نهان

💡 صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن به کمند تو فتادم که نگهدار من آیی

💡 رشته پروانه تنیدن که چه بر مگسی دام کشیدن که چه

کلمات مرتبط