خوش نقش

لغت نامه دهخدا

خوش نقش. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( ص مرکب ) آنچه دارای رنگ و نگار و نقش خوب باشد. ( یادداشت مؤلف ). || خوش قیافه. خوش پیکر. ( یادداشت مؤلف ). || خوش اقبال. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه در قمار غالباً نقش های خوب آرد. ( یادداشت مؤلف ). که در قمار با آوردن نقشهای مناسب برنده باشد.
خوش نقش. [خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( اِخ ) نام فاحشه اصفهانی که شیخ شاه نظر متولی مزار شاه رضا در عقد نکاح آورده بود چنانچه نصیرآبادی در شرح حال او نوشته. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. ویژگی قالی یا پارچه ای که نقش ونگار و رنگ آمیزی زیبا دارد.
۲. [مجاز] دارای شانس خوب در بازی ورق.

فرهنگ فارسی

نام فاحشه اصفهانی که شیخ شاه نظر متولی مزار شاه رضا در عقد نکاح آورده بود چنانچه نصیر آبادی در شرح حال او نوشته.

جمله سازی با خوش نقش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر دیده نگاریم شب و روز خیالش خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

💡 تا شدم چون سکه خوش نقش رو گردان زر رو به هر مطلب که اوردم روایی یافتم

💡 روشن شده ازنور رخش دیدهٔ سید خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

💡 ما نقش خیال تو کشیدیم به دیده خوش نقش خیالیست درین دیده بدیده

💡 در خواب گرفتم سر دستی که چه گویم خوش نقش خیالیست که افتاد به دستم

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز