لغت نامه دهخدا
خبرنگاری. [ خ َ ب َ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خبرنگار. عمل مخبر. عمل جمعآوری کننده خبر.
خبرنگاری. [ خ َ ب َ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خبرنگار. عمل مخبر. عمل جمعآوری کننده خبر.
۱. شغل و عمل خبرنگار.
۲. (صفت نسبی، منسوب به خبرنگار ) مربوط به خبرنگار: جلیقهٴ خبرنگاری.
۳. به دست آوردن و گزارش دادن خبر.
عمل خبرنگار عمل مخبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علی باستانی که در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، همسر خود آذر علامهزاده را هم در کنار خود داشت، در همان حال در سال ۱۳۳۶ به معرفی یکی از بستگانش به مؤسسه اطلاعات رفت و مورد توجه عباس مسعودی بنیانگذار این مؤسسه قرار گرفت و خیلی زود به عنوان خبرنگار پارلمانی منصوب شد. سپس به بخش اقتصادی منتقل شد و از آن جا به خبرنگاری حوزه نفت منصوب شد.
💡 مسعود مرادی باستانی (زادهٔ ۱۳۵۷ در اراک) خبرنگار، زندانی سیاسی و روزنامهنگار ایرانی است. وی سردبیری وبگاه جمهوریت را برعهده داشته و سابقهٔ خبرنگاری در روزنامههای شرق، جمهوریت و کارگزاران را داشتهاست. وی چندین بار به دلیل فعالیتهای شغلیاش بازداشت و زندانی شدهاست.