خواهنده

خواهنده

خواهنده به کسی گفته می‌شود که چیزی را می‌طلبد، درخواست می‌کند یا به دنبال دریافت و به دست آوردن آن است و نشان‌دهنده نیاز، خواست یا آرزوی فرد نسبت به چیزی است. این واژه می‌تواند در زمینه‌های مختلف به کار رود، مانند خواسته‌های مادی، معنوی، علمی یا اجتماعی. خواهنده معمولاً فعال است و تلاش می‌کند تا خواسته یا نیاز خود را برآورده سازد و در مسیر رسیدن به هدف گام برمی‌دارد. ویژگی مهم او، انگیزه و تلاش برای دستیابی به چیزی است که برایش ارزش دارد یا احساس کمبود می‌کند. در متون ادبی و عرفانی، خواهنده گاهی به کسی اشاره دارد که جستجوی دانش، حقیقت یا کمال را دنبال می‌کند. همچنین، این واژه می‌تواند به معنای کسی باشد که در تعامل با دیگران درخواست یا تقاضای کمک، راهنمایی یا هدایت دارد. این واژه بار معنایی مثبت دارد وقتی با تلاش و پشتکار همراه باشد و نشان‌دهنده امید، انگیزه و حرکت رو به جلو است. خواهنده با پیگیری هدف، خودانگیزشی و اراده، مسیر تحقق خواسته‌ها و آرزوهایش را هموار می‌سازد.

لغت نامه دهخدا

خواهنده. [ خوا / خا هََ دَ / دِ ]( نف ) محتاج. درخواست کننده. گدا. عرض کننده. ( ناظم الاطباء ). گدا. سائل. ( یادداشت بخط مؤلف ):
مکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش را.فردوسی.بپاکی گرایید و نیکی کنید
دل و پشت خواهندگان مشکنید.فردوسی.وزآن پس هر آن کس که بر وی نثار
بخواهنده دادی همه شهریار.فردوسی.دهد خواهندگان را روز بخشش
درم در تنگ و گوهر در تبنگوی.بوالمثل ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ).گشاده بر همه خواهندگان دست
چنان چون بر همه آزادگان در.فرخی.زر او را بر زوار مقام
سیم او را بر خواهنده مقر.فرخی.گر همه خواسته خویش بخواهنده دهد
نبرد طبع ز جای ونکند روی گران.فرخی.خواهنده همیشه ترا دعاگوی
گوینده همه ساله آفرین خوان.فرخی.ز خواهنده کس پیش نگذاشتی
هر آن کآمدی خوار بگذاشتی.اسدی ( گرشاسب نامه ).نبینی ز خواهنده و میهمان
تهی بارگاه ورا یک زمان.اسدی.تو گویی خواجه جشنی کرد و زحمت کرد خواهنده
ز بس دینار کو پاشید زرین شد همه کشور.مسعودسعد.هست خواهنده خواه بخشش شاه
نه چو شاهان عصر خواسته خواه.سنائی.نهانی بخواهندگان چیز ده
که خشنودی ایزد از چیز به.نظامی.بخواهنده آن بخشم از مال وگنج
که از بازدادن نیایم برنج.نظامی.هیچ خواهنده از این در نرود بی مقصود.سعدی.بشکرانه خواهنده از در مران.سعدی ( بوستان ).چو خواهنده محروم گشت از دری
چه غم گر شناسد در دیگری ؟سعدی.خواهنده مغربی در صف بزازان حلب می گفت ای خداوندان نعمت اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت رسم سؤال از جهان برخاستی. ( گلستان سعدی ). || طالب. مبتغی. آنکه خواهد. ( یادداشت بخط مؤلف ). خواهش کننده. ( ناظم الاطباء ):
چه خواهنده رستم بود بی گمان
نپیچد ز رایش مگر آسمان.فردوسی.ولیکن چون فلک خرسندیم دید
ولایت درخور خواهنده بخشید.نظامی.- دادخواهنده؛ طالب عدالت.

فرهنگ عمید

۱. درخواست کننده.
۲. [قدیمی] واسطه.
۳. [قدیمی] گدا.
۴. [قدیمی] = خواستگار

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خواهش کننده درخواست کنده تقاضا کننده. ۲ - میل کننده رغبت کننده. ۳ - خواستار خواستگار ( دختر ). ۴ - گدا سایل. جمع: خواهندگان.

جمله سازی با خواهنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خواهنده آن بخشم از مال و گنج که از باز دادن نیایم به رنج

💡 شو خواستهٔ خلق و دل از خواسته بردار خواهنده فزاید چو تو از خواسته کاهی

💡 دهد بسائل پرسنده ز آن هزار جواب دهد بسائل خواهنده زین هزار جوال

💡 نواخته دل خواهنده جود او بنشاط گداخته تن بدخواه خشم او چو قصیب

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز