خاموش گشتن

لغت نامه دهخدا

خاموش گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بی صدا گشتن. بی سخن گشتن. خاموش شدن. خاموش گردیدن. اِنصاف. اِرمام. رجوع به «خاموش شدن » و «خامش گردیدن » شود:
بروی اندر افتاد و بیهوش گشت
نگفتش سخن هیچ و خاموش گشت.فردوسی.- خاموش گشتن آتش؛ خاموش شدن آن. انطفاء.
- خاموش گشتن از اندوه یا خشم؛ بیرون آمدن از خشم یا اندوه. وُجوم. ( تاج المصادر بیهقی ).
- خاموش گشتن چراغ یا شمع؛ فرومردن آنها.

فرهنگ فارسی

بی صدا گشتن بی سخن گشتن

جمله سازی با خاموش گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین لاف و دعوی احسن و اولاست محتشم خاموش گشتن و به دعا کردن اختصار

💡 شعله را خاموش گشتن پای از خود رفتن است داغ هم گردیدم و آسودگی حاصل نشد

💡 کنون وقت است اگر کوتاه گیرم سوی خاموش گشتن راه گیرم

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز