لغت نامه دهخدا
خامه تو. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) خامه ای که بروی شیر خام بندد. خامه شیر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خامه تو. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) خامه ای که بروی شیر خام بندد. خامه شیر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خامه یی که بروی شیر خام بندد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خامه تو که نقاش چرب انگشت است نگارخانه دل حالت صور یابد
💡 ز خامه تو باسلام تهنیت گویم که جمع ملت اسلام را توئی یاور
💡 هر شرابی که در خم انشاست بلب خامه تو مقرون باد
💡 صائب زنند مهر به لب جمله طوطیان هرجا که خامه تو شکربار میشود
💡 دفتر به پیش خامه تو را عرضه گر دهد از هر خط شعاع، خورد نشتر آفتاب
💡 تیر از سهم سر خامه تو گم کند بر فلک خویش مسیر