لغت نامه دهخدا
خام پختن. [ پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نیک نپختن طعام را. دهنقه. تَلَهوُج ( منتهی الارب ).
خام پختن. [ پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نیک نپختن طعام را. دهنقه. تَلَهوُج ( منتهی الارب ).
نیک نپختن طعام را دهنقه
💡 آتشین لعلی که تاج خسروان را زیور است اخگری بهر خیال خام پختن در سر است
💡 آتشین لعلی که تاج خسروانرا زیورست اخگری بهر خیال خام پختن در سرست
💡 منشین گرسنه کاین هوس خام پختن است جوشیده سالها و نپختست این طعام
💡 ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم خام بود از تو خام پختن سودای عشق