دل افسرده

لغت نامه دهخدا

دل افسرده. [ دِ اَ س ُ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) افسرده دل. غمگین. دل مرده. ناشاد.

فرهنگ عمید

افسرده دل، غمناک، اندوهگین، دل تنگ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) غمگین اندوهناک افسرده دل.

جمله سازی با دل افسرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روشن از سوز درون امشب چراغت می کنم از گل داغ ای دل افسرده باغت می کنم

💡 چو لاله از دل افسرده تا به‌کی بیدل چراغ کشته توان داشت در ته دامن

💡 با دل افسرده نتوانم ثنای شاه گفت کی ثمربخشد درختی‌کش‌ نجو شدشاخ و نرد

💡 نوای صور هم مشکل ‌گشاید گوش استغنا چه نازم بر دل افسرده و ساز خروش او

💡 هر دل افسرده داغ انتظار فیض نیست آفتابست آنکه می‌بینی لباب صبحدم

💡 در دل افسرده مانیست سامان نشاط در چنین فصلی که خون خاک می آید به جوش

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز