طاقی. ( ص نسبی ) منسوب به طاق. رجوع به طاق شود. || ( اِ ) نوعی از کلاه باشد. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). کلاه که به صورت طاق سازند. طاقین. طاقیه:
نامد درست طاقی گردون بفرق فقر
کشکول تا مگر بسرش باژگون کنند.ارادتخان واضح ( از آنندراج ).
طاقی. ( اِخ ) یکی از ممالک هند. ( اخبارالصین والهند ص 4 ).
(حامص. ) طاق بودن، مفرد بودن.
(اِ. ص نسب. ) نوعی کلاه که به صورت طاق است.
نوعی کلاه دراز شبیه کلاه درویشان.
نوعی ازکلاه، کلاه درازشبیه به کلاه درویشان
( صفت اسم ) نوعی کلاه که به صورت طاق است.
یکی از ممالک هند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فغان که سرکشی و ناز را دو ابرویش گذاشته است به طاقی که دست ما نرسد
💡 توی که جفت کنی هر یتیم را به مراد که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی
💡 این بنای سنگی در فاصله تقریبی ۷۵ کیلومتری مشهد در جاده قدیم اسدآباد واقع شدهاست. بنای چهار طاقی بازههور دارای سه ورودی و یک گنبد مرتفع است.
💡 مانند پری گاه نهان در دل شیشه چون شیشه می، گاه عیان بر لب طاقی
💡 از دید ساختمانی چهارطاقی همانند این بنا در استان فارس و دیگر مناطق ایران دیده میشود.