دراز نفس
مترادفها
صبور، آهسته
متضادها
کمنفس، بیصبر
لغت نامه دهخدا
درازنفس. [ دِ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه نفسی دراز دارد. || کنایه از پرگوی و پرحرف. ( برهان ). بسیار حرف زن. ( لغت محلی شوشتر خطی ). پرگو. بسیارسخن. روده دراز. پرروده. پرچانه. وراج. مکثار.
فرهنگ معین
( ~. نَ فَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) (کن. ) پرگوی، پرحرف.
جمله سازی با دراز نفس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بلبل دراز نفس منت بهار صائب درین چمن پی آوازه می کشیم
💡 تیزی چنان دراز نفس کامتداد آن در بینی زمین و زمان ریسمان کند