دانه نشان

لغت نامه دهخدا

دانه نشان. [ ن َ / ن ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) نشاننده دانه. که دانه نشاند. که ترصیع کند. که دانه های گوهر در چیزی جای دهد. || ( ن مف مرکب ) دانه نشانده. دانه آمود. مرصع. دارای قطعات خرد و درشت از احجار قیمتی. از جواهر و سنگهای گرانبها بقطعات خرد و درشت درنشانده ( در حلقه، یا انگشتری، یا شمشیر و خنجر و تاج و غیره ).

فرهنگ عمید

آنچه بر آن دانه های جواهر نشانده باشند، دانه نشانده، مرصع، جواهرنشان.

فرهنگ فارسی

نشاننده دانه

جمله سازی با دانه نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نسخه ای دیگر، ناظر پرنده را در یک مرکز دایره که در اطراف محیط آن الفبا ترسیم شده‌است، با یک تکه دانه در هر حرف به بند می‌بینند. برای هر دانه ای که پرنده نوک می‌زند، ناظر حرفی را می‌نویسد که آن دانه نشان دهنده آن است. ناظر همچنین هر دانه را با خوردن پرنده جایگزین می‌کند تا حروف تکرار شوند. توالی حروف ضبط شده احتمالاً حاوی یک پیام است.

سینا یعنی چه؟
سینا یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز