دانندگی

لغت نامه دهخدا

دانندگی. [ ن َ دَ/ دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی داننده. عمل داننده. صاحب معلومات و دانش و علم بودن. دانائی:
خردمند گفت ای شه پهلوان
به دانندگی پیر و بر تن جوان.دقیقی.کسی کو سزاوار درگاه بود
بدانندگی درخور شاه بود.فردوسی.سدیگر پزشکی که هست ارجمند
به دانندگی نام کرده بلند.فردوسی.رجوع به داننده شود.

فرهنگ عمید

دانایی.

فرهنگ فارسی

علم معرفت دانش
حالت و چگونگی داننده

جمله سازی با دانندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون روز پیری به دانندگی برای و به گنج و فشانندگی

💡 خردمند گفت ای شه پهلوان به دانندگی پیر و بختت جوان

💡 چون رسول چاه داری خوبی و دانندگی بر سریر ملک عالی چون رسول چاه باش

💡 کسی کو سرافراز درگاه بود به دانندگی درخور شاه بود

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز