دان مرغ
مترادفها
دان، خوراک مرغ
لغت نامه دهخدا
دان مرغ. [ ن ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چینه. دانه که بمرغان دهند. || ته غربالی. ته غربیلی. فضول از دانه های مختلف که از بوجاری گندم و جو و حبوب دیگر بدست آید. زیرغربالی. حصل. حصالة. || برف خوره. تگرگهای ریزه در زمستان پس از برف. تگرگ ریز چون ماشی و خردتر که گاهی بزمستان افتد. سرماریزه. سرماریزگی. بژپشنگک. بژ.
فرهنگ فارسی
چینه دانه که بمرغان دهند
جمله سازی با دان مرغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گهر جانور پاک دان مرغ مرگ که هستیم با او چو با باد برگ
💡 کشاورزان در مزارع خود با دقت بسیار زیاد، از بهترین نوع دان مرغ برای تغذیه پرندگان استفاده میکنند تا کیفیت تولید تخممرغها افزایش یابد.
💡 قیمت دان مرغ در بازار به دلیل نوسانات اقتصادی و هزینههای حمل و نقل، تأثیر مستقیمی بر قیمت نهایی محصولات پروتئینی در سبد غذایی دارد.
💡 برای داشتن مرغهایی سالم و پرتوان، لازم است که رژیم غذایی آنها شامل انواع دان مرغ و مواد مغذی مورد نیاز برای رشد باشد.