دام و دانه

لغت نامه دهخدا

دام و دانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب عطفی ) ( از: دام + دانه ). دام و چینه. آلت گرفتار کردن حیوان و چینه که فریفتن و بدام افتادن او را نهند.

فرهنگ فارسی

دام و چینه

جمله سازی با دام و دانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز دام و دانه اگر نگذری محالست این که روزگار ترا فرصت قیام دهد

💡 مهیای تپیدن شو که آن صیاد سنگین دل ندارد هیچ کاری غیر دام و دانه آرایی

💡 صد هزاران دام و دانه است ای خدا ما چو مرغان حریص و بینوا

💡 مرغی که زیرک است درین طرفه صیدگاه بیند به یک نظر گره دام و دانه را

💡 صد هزاران دام و دانه است ای خدا ما چو مرغان ضعیف بی نوا

💡 بپریده از زمانه ز هوای دام و دانه که در این قمارخانه چو گواه بی‌نبردم

💡 سیاستمداران بزرگ گاهی از روش‌های زیرکانه و استفاده از دام و دانه برای فریب دادن رقبای خود در میدان‌های رقابتی پیچیده استفاده می‌کنند.

💡 او به خوبی می‌دانست که این پیشنهادهای وسوسه‌انگیز تنها یک نوع دام و دانه است تا او را از مسیر اصلی زندگی‌اش منحرف کنند.

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های حیوان‌گرا همواره باید مراقب باشند که با دام و دانه شکارچیان ماهر، گرفتار چرخه‌های بی‌پایان مرگ و بقا نشوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران