لغت نامه دهخدا
دام مشکین. [ م ِ م ُ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زلف:
دام مشکینی که من در گردن او دیده ام
آهوی مشکین شوند از بوی او نخجیرها.صائب ( از آنندراج ).
دام مشکین. [ م ِ م ُ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زلف:
دام مشکینی که من در گردن او دیده ام
آهوی مشکین شوند از بوی او نخجیرها.صائب ( از آنندراج ).
کنایه از زلف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرامان چو با ماه پیوسته سرو ز گیسو چو در دام مشکین تذرو