لغت نامه دهخدا
داغم. [ غ ِ ] ( ع ص ) داغم ٌ راغم، از اتباع است. رجوع به دغم شود.
داغم. [ غ ِ ] ( ع ص ) داغم ٌ راغم، از اتباع است. رجوع به دغم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
💡 ای دیده مرا عاشق یاری کردی داغم زرخ لاله عذاری کردی
💡 ندانم کس چه سازد با چنین یاس گل داغم پر از ماران الماس
💡 چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای داغم شکفته است به سیر چمن درای
💡 بود طشت آتش ز داغم به سر که بازار سودا شود گرمتر
💡 خون میچکد از دیده ز نظاره داغم تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم