لغت نامه دهخدا
داغ نه. [ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) آنکه داغ نهد. داغ کننده نشان را یا مداوا را یا مجازات را:
داغ نه ناصیه داران پاک
تاج ده تخت نشینان خاک.نظامی.دره محتسب که داغ نه است
از پی دوغ کم دهان ده است.نظامی.
داغ نه. [ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) آنکه داغ نهد. داغ کننده نشان را یا مداوا را یا مجازات را:
داغ نه ناصیه داران پاک
تاج ده تخت نشینان خاک.نظامی.دره محتسب که داغ نه است
از پی دوغ کم دهان ده است.نظامی.
آنکه داغ نهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبود اندر آن خانه جز درد و داغ نه نان و نه آب و نه فرش و چراغ
💡 خوشم با داغ عشق او که این داغ نه سر بر جا نه سامان میگذارد
💡 لاله صحرای او بر چهره گل داغ نه سبزه اطلال او بر جعد سنبل مشکسای
💡 بهار لالهٔ این باغ دیدهای بیدل تو هم بهخاتم دل داغ نه بهجای نگین
💡 باز از سر ناز می به اغیار ده است وز آتش رشک بر دلم داغ نه است