لغت نامه دهخدا
خید. ( اِ ) خوید. غله و دانه نرسیده. ( از منتهی الارب ):
رویش میان حله سبز اندرون پدید
چون لاله برگ تازه شکفته میان خید.عماره مروزی.|| گیاه سبز. ( منتهی الارب ). خوید. رجوع به خوید شود.
خید. ( اِ ) خوید. غله و دانه نرسیده. ( از منتهی الارب ):
رویش میان حله سبز اندرون پدید
چون لاله برگ تازه شکفته میان خید.عماره مروزی.|| گیاه سبز. ( منتهی الارب ). خوید. رجوع به خوید شود.
= خوید
(اسم ) غل. سبز که هنوز نرسیده قصیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید