خورنگه

لغت نامه دهخدا

خورنگه.[ خوَ / خ ُ رَ گ َه ْ ] ( اِخ ) خورنگاه. خورنق. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ جهانگیری ):
خواهی که در خورنگه دولت کنی مقام
برخیز از این خرابه نادلگشای خاک.خاقانی.|| پیشگاه خانه. خورنگاه. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ). || دارالضیافة. ( یادداشت مؤلف ). خوردنگاه.

فرهنگ عمید

= خورنگاه: خواهی که در خورنگه دولت کنی طواف / برخیز از این خرابهٴ نادلگشای خاک (خاقانی: ۲۳۷ ).

جمله سازی با خورنگه

💡 خواهی که در خورنگه دولت کنی مقام برخیز ازین خرابهٔ نا دل‌گشای خاک

ستارگان یعنی چه؟
ستارگان یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز