خمد

لغت نامه دهخدا

خمد. [ خ َ ] ( ع مص ) فرومردن زبانه آتش که آتش هنوز باقی است. منه: خمدت النار. || بیهوش شدن بیمار و یا مرد. منه: خمد المریض. || کم شدن سختی تب. || خوابانیدن آتش در جایی. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

فرو مردن زبانه آتش که آتش هنوز باقی است.

دانشنامه عمومی

خِمِد کشوری خیالی در مجموعه ماجراهای تن تن و میلو است. این کشور که یک شیخ نشین عربی است، در ساحل دریای سرخ واقع شده است. بخشی از داستان کتاب های سرزمین طلای سیاه و کوسه های دریای سرخ در خمد اتفاق می افتد.
خمد در زبان فلامان ناحیه بروکسل به معنی گرفتمش است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)

جمله سازی با خمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جود شاهانه‌اش آن دم که کند قسمت مال پشت شاهین ترازو خمد از بار نقود

💡 چو ابر خوش هوا بر باغ بگذر کز سجود تو خمد بهر هیات قوس و قزح سرو گلستانی

💡 ز غرور نشئهٔ ناز او نرسیده‌ام به تغنیی که خمد به افسری فلک سر سجده‌کار نیاز من

💡 ز بر خمد درخت، آری، ولیکن بر درخت تو شکوفه هست و باری نیست، بی بر چون گرفتی خم؟

💡 دل زانوی فکرش همه چشم است که مینا چندان‌که خمد بی‌خط پیمانه نباشد

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز